تبلیغات
پسران جهنمی - آغازی از جنس پایان
**شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری **

آغازی از جنس پایان

دوشنبه 10 مرداد 1390 10:07 ب.ظ

نویسنده : Boolot

روزی فرا خواهد رسید كه جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاكیزه ای كه از چهار طرفش زیر تشك تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی كه سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از كنارم می گذرند.

آن لحظه فرا خواهد رسید كه دكتر بگوید مغز من از كار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.

در چنین روزی، تلاش نكنید به شكل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید...
بگذارید آن را بستر زندگی بنامم بگذارید جسمم به دیگران كمك كند كه به حیات خود ادامه دهند.

چشمهایم را به انسانی بدهید كه هرگز طلوع آفتاب ، چهره یك نوزاد و شكوه عشق را در چشم های یك زن ندیده است.
قلبم را به كسی هدیه بدهید كه ازقلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد.
خونم را به نوجوانی بدهید كه او را از تصادف ماشین بیرون كشیده اند وكمكش كنید تا زنده بماند ونوه هایش را ببیند.
كلیه هایم را به كسی بدهید كه زندگیش به ماشینی بستگی دارد كه هر هفته خون او را تصفیه می كند.
استخوان هایم، عضلاتم، تك تك سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا كنید كه آنها را به پاهای یك كودك فلج پیوند بزنید.

هر گوشه از مغز مرا بكاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به كمك آنها پسرك لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند ودخترك ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.
آنچه را كه از من باقی می ماند بسوزانید و خاكسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشكفند...
اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن كنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند...
گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم كنید.
عمل خیری انجام دهید، یا به كسی كه نیازمند شماست، كلام محبت آمیزی بگویید.
اگر آنچه را كه گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند...
وصیتنامه رابرت . ن. تست



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -