تبلیغات
پسران جهنمی - حقارت آن...
**شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری **

حقارت آن...

دوشنبه 10 مرداد 1390 09:55 ب.ظ

نویسنده : Boolot
اوایل کوچک بود.

 یعنی من اینطور فکر می کردم!

 اما بعد بزرگ و بزرگتر شد....

 آن قدر که دیگر نمی شد آن را در غزلی یا قصه ای یا حتی دلی حبس کرد!

 حجمش بزرگ تر از دل شد و من همیشه ، از چیزهایی که حجمشان بزرگ تر از دل می شود، می ترسم!

از چیزهایی که برای نگاه کردن شان ، بس که بزرگ اند ، باید فاصله بگیرم، می ترسم!
از وقتی که فهمیدم ابعاد بزرگی اش را نمی توانم با کلمات اندازه بگیرم یا در دوستت دارم خلاصه اش کنم، به شدت ترسیده ام

 از حقارت خودم لجم گرفته است. از ناتوانی و کوچکی روحم...

فکر می کردم همیشه کوچک تر از من باقی خواهد ماند.

 فکر می کردم این من هستم که او را آفریده ام و برای همیشه آفریده ی من باقی خواهد ماند! اما نماند

 به سرعت بزرگ شد، از لای انگشتان من لغزید و گریخت، آن قدر که من مقهور آن شدم...

 آن قدر که وسعت اش از مرزهای دوست داشتن فراتر رفت. آن قدر که دیگر از من فرمان نمی برد. آن قدر که حالا می خواهد مرا در خودش محو کند...

اکنون من با همه ی توانی که برایم باقی مانده است می گویم دوستت دارم تا شاید اندکی از فشار غریبی که بر روح ام حس می کنم رها شوم....

تا گوی داغ را، برای لحظه ای هم که شده، بیندازم روی زمین...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -